تاريخ : یکشنبه شانزدهم مهر 1391 | 22:19 | نویسنده : حسین مرادی

ساعت ۳ شب بود که صدای تلفن، پسر را از خواب بیدار کرد.
پشت خط مادرش بود، پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟
مادر گفت: ۲۵ سال قبل در همین موقع، شب تو مرا از خواب بیدار کردی فقط خواستم بگویم تولدت مبارک.
پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد.
صبح سراغ مادرش رفت. وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت…
                            ولی مادر دیگر در این دنیا نبود...



تاريخ : سه شنبه سی و یکم مرداد 1391 | 15:14 | نویسنده : حسین مرادی


رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن

ابتدای یک پریشانیست حرفش را نزن

گفته بودی چشم بردارم من از چشمان تو

چشمهایم بی تو بارانیست حرفش را نزن

آرزو داری که دیگر بر نگردم پیش تو

راه من با اینکه طولانیست حرفش را نزن

دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا

دل شکستن کار آسانیست حرفش را نزن

عهد بستی با نگاه خسته ای محرم شوی

گر نگاه خسته ما نیست حرفش را نزن

خورده ای سوگند روزی عهد خود را بشکنی

این شکستن نا مسلمانیست حرفش را نزن

خواستم دنیا بفهمد عاشقم گفتی به من

عشق ما یک عشق پنهانیست حرفش را نزن

عالمان فتوا به تحریم نگاهت داده اند

عمر این تحریم ها آنیست حرفش را نزن

حرف رفتن میزنی وقتی که محتاج توام

رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن



تاريخ : دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391 | 21:53 | نویسنده : حسین مرادی

یک شب خوب تو آسمون ستاره ای چشمک زنون خندیدو گفت کنارتم تا آخرش تا پای جون,ستاره ی قشنگی بود

خوشگلو نازو مهربون ستاره شد عشق من منم شدم عاشق اون اما زیاد طول نکشید عشق منو ستاره جون ماه

اومدو ستار رو دزدیدو برد.نامهربون حالا شبا به یاد اون چشم میدوزم به آسمون دلم میخواد داد بزنم این بود

قول و قرارمون,دوست دارم ستاره جون تا آخرش تا پای جون..........................



تاريخ : جمعه پنجم خرداد 1391 | 19:20 | نویسنده : حسین مرادی

استاد زبان فرانسه در مورد مذکر یا مونث بودن اسمها توضیح میداد که پرسید :


کامپیوتر مذکر است یا مونث؟
 
همه دانشجویان دختر جنس رایانه را به دلایل زیر مرد اعلام کردند:
 
- وقتی به آن عادت می کنیم گمان می کنیم بدون آن قادر به انجام کاری نیستم.

- با آن که داده های زیادی دارند اما نادانند.

- قرار است مشکلات را حل کنند اما در بیشتر اوقات معضل اصلی خودشانند.

- همین که پایینند یکی از آنها شدید متوجه میشوید که اگر صبر کرده بودید مورد بهتری از آن نصیبتان می شد.
 
و همه دانشجویان پسر به دلایل زیر جنس رایانه را زن اعلام کردند:
 
- به غیر از خالق آنها کسی از منطق درونی آنها سر در نمی آورد.

- کسی از زبان ارتباطی آنها سر در نمی آورد.

- کوچکترین اشتباهات را در حافظه دراز مدت خود ذخیره می کنند تا بعد ها تلافی کنند.

- همین که پایینند یکی از آنها شدید باید تمام پول خود را صرف خرید لوازم جانبی آنها بکنید .



تاريخ : چهارشنبه سوم خرداد 1391 | 1:27 | نویسنده : حسین مرادی

 

روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به فکر ازدواج افتادی ؟
ملا در جوابش گفت : بله ، زمانی که جوان بودم به فکر ازدواج افتادم...
دوستش دوباره پرسید : خب ، چی شد ؟
ملا جواب داد : بر خرم سوار شده و به هند سفر کردم ، در آنجا با دختری آشنا شدم که بسیار زیبا بود ولی من او را نخواستم ، چون از مغز خالی بود !!!
به شیراز رفتم : دختری دیدم بسیار تیزهوش و دانا ، ولی من او را هم نخواستم ، چون زیبا نبود...
ولی آخر به بغداد رفتم و با دختری آشنا شدم که هم بسیار زیبا و همینکه ، خیلی دانا و خردمند و تیزهوش بود . ولی با او هم ازدواج نکردم ...!
دوستش کنجاوانه پرسید : دیگه چرا ؟
ملا گفت : برای اینکه او خودش هم به دنبال چیزی میگشت ، که من میگشتم !!!
هیچ کس کامل نیست!



تاريخ : دوشنبه یکم خرداد 1391 | 23:43 | نویسنده : حسین مرادی

خواهــــــی که جهان در کف اقبال تو باشد؟

خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟

آغاز کسی باش که پایان تو باشد



تاريخ : جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 | 20:53 | نویسنده : حسین مرادی

روزی هزار بار دلت راشکسته ام

بیخود به انتظار وصالت نشسته ام

 

هربار این تویی که رسیدی و در زدی

هربار این منم که در خانه بسته ام

 

هر جمعه قول میدهم آدم شوم ولی

هم عهد خویش هم دلت راشکسته ام



تاريخ : سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 | 14:6 | نویسنده : حسین مرادی

تنها آروزی من این است

 

                                               خداوندا می خواهم زندگی کنم!!!!

                                           

               حتی در قفسی تنگ و تاریک

 

                                                حتی به تنهایی و تنها

 

اما عاری از هر غم و اندوه

 

خداوندا می خو.ام زندگی کنم!!!؟



تاريخ : سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 | 1:11 | نویسنده : حسین مرادی
جملات زیبا گیله مرد

یک مادر می تواند 10 فرزندش را نگهداری کند؛


اما 10 فرزند نمی توانند یک مادر را نگه دارند ...

و این انصاف نیست ...



تاريخ : شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 | 18:28 | نویسنده : حسین مرادی

در زمانهای بسیار قدیم، زن و مردی پینه‌دوز، یک روز به هنگام کار بوسه را کشف کردند. مرد دستهاش به کار بود، تکه نخی را با دندان کند. به زنش گفت بیا این را از لب من بردار و بیانداز. زن هم دستهاش به سوزن و وصله بود. آمد که نخ را از لب‌های مرد بردارد، دید دستش بند است، گفت چه‌کار کنم، ناچار با لب برداشت؛ شیرین بود، ادامه دادند!